شيخ ذبيح الله محلاتى
194
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اسب و گوسفند و روغن مىآورد و همه جا احوال خانه عثمان را مىپرسيد تا بخانهء آن منافق رسيد و در خانه او پنهان گرديد چون عثمان به خانه آمد گفت واى بر تو دعوى كردي كه تير و سنك بجانب رسول خدا انداختهاى و لبودندان او را خستهاى و دعوى كردهاى كه حمزه را كشتى با اين احوال چرا بمدينه آمدى او حال خود را نقل كرد چون دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه در خانهء آن منافق بود شنيد كه او دعوى كرده است كه او با پدر و عمش چنين كرده است فرياد برآورد و صدا بگريه بلند كرد عثمان آمد او را ساكت كرد و سفارش نمود كه پدر ترا خبر مده باينكه مغيرة در خانه ماست زيراكه اعتقاد نداشت كه وحى الهى بر حضرت رسول نازل مىشود آنگاه رقيه فرمود كه من هرگز دشمن پدر مرا از او پنهان نخواهم كرد آن منافق چون اين سخن را بشنيد و مىدانست كه حضرت رسول خون مغيره را هدر كرده و فرموده كه هركه او را ببيند بكشد لهذا مغيره را در زير كرسى پنهان كرد و قطيفه بر روى آن كرسى انداخت پس در اين وقت وحى بر حضرت رسول آمد كه مغيره در خانهء عثمان است در اين وقت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد و فرمود كه شمشير خود را بردار و برو به خانه عثمان اگر مغيره را در آنجا بيابى او را بكش چون حضرت به خانه عثمان آمد مغيره را در خانه نديد برگشت به خدمت رسول خدا عرض كرد مغيره را نديدم حضرت فرمود جبرئيل مرا خبر مىدهد كه او را در زير كرسى كه جامه بر روى آن مىگذارند پنهان كرده است و قطيفه بر روى او كشيده است و چون امير المؤمنين از خانه عثمان بيرون آمد عثمان دست عم خود را گرفت بنزد رسول خدا آمد و بروايت ديگر عم خود مغيره را در خانه گذاشت و خود تنها آمد چون حضرت را نظر بر او افتاد صورت از وى بگردانيد و متوجه او نگرديد و آن حضرت بسيار صاحب حيا و كرم بود و عثمان در آنوقت گفت يا رسول اللّه اين عم من است به حق آن خدائى كه ترا براستى بخلق فرستاده قسم ياد مىكنم كه تو او را امان داده بودى يا آنكه من او را امان داده بودم پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه من قسم ياد مىكنم به حق آن خداوندى كه آن